|
وب نوشت های شخصی و طنز من
|
بازي استقلال پيروزي بود . و فرصت مناسبي براي من و تقي و قنبر كه ثمره يك سال اكتشافاتمون رو به سمع و نظر جهانيان برسانيم. دم در دو سه تا آش خور ايستاده بودند و از فرق سر تا سوراخ بين انگشت شست و دومي پا رو مي گشتند . ولي من و بقيه تيم با لبخند مليحي سربازا رو نگاه مي كرديم . آخه اين بار واسه مخفي كردن ترقه ها از مدرن ترين شيوه ها كه هيچ رادار هوايي و زميني قادر به شناسايي اون نبود استفاده كرده بوديم . چه طوري ؟ يه چيزي حدود سه ماه بود كه يه جفت جوراب رو هر روز پامون مي كرديم و نمي شستيم . امروز صبح هم تجهيزات نظامي رو با چسب نواري پهن به كف پامون چسبونده بوديم و جوراب رو هم روش كشيده بوديم . خلاصه به ما كه رسيد يه سرباز كه معلوم بود تو دوره آموزشي فشارهاي فراواني را تحمل كرده چسبيد به قنبر و به طرز مخصوصي دستشو به تمام نواحي قنبر كشيد و وقتي كه هيچ ماده غير مجازي پيدا نكرد با لهجه عجيبش گفت كفشتم در بيار . قنبرم با طيب خاطر همين كار رو كرد و بلافاصله آميزه اي از بوي ترشي و خيار گنديده فضاي راهرو رو پر كرد . سرباز دماغش رو گرفت و ديگه نگفت كه جورابتم در بيار . و پس از تكرار قصه براي ما همه به درون ورزشگاه رفتيم . بازي شروع شد . هنوز ده دقيقه از بازي نگذشته بود كه داور يه اوت اشتباه به نفع تيم حريف گرفت و طرفداراي تيم ما شروع كردند به گفتن جملاتي درباره ارتباط لوله سماور و داور . با شنيدن رمز عمليات مثل شيري كه پس از دوماه گرسنگي چشمش به يه خرگوش افتاده باشه ضامنون در رفت و شروع كرديم به آزمايش انواع اقسام تجهيزات جديدمون . خدمت دوستان عرض كنم كه امسال ما از جديد ترين تكنولوژي هاي موجود در دنيا( كه تنها در دسترس ما و تيم ممد اينا از گروه مقابل بود ) جهت ساخت ترقه استفاده كرده بوديم . خلاصه داور بدبخت كه وسط انتفاضه ما گير افتاده بود تا آخر بازي ديگه جرات نكرد يه اوت غير مجار به نفع اون وري ها بگيره . خلاصه بازي تموم شد و منم ديگه حال ندارم بنويسم . باي![]()