تبليغاتX
مدار صفر
وب نوشت های شخصی و طنز من

با توجه به اين كه يكي از مشكلات بزرگ مملكت كمبود بازديد كنندگان و نظردهندگان اين وبلاگ مي باشد و اين مسئله پيچيده و غامض را يكي از بازديد كنندگان تو بخش نظر ها اعلام نموده اند ، ما هم پس از ساعاتي فكر به نتايج زير براي حل اين بحران رسيديم :‌

1-     مستقيما شروع كنيم به فحش دادن به كس كار بعضي ها ، ولي چون جونمون رو دوست داريم چندان راه حل خوبي به نظر نمي رسد .

2-     بريم تو وبلاگ بقيه اون قدر نظر بديم كه خجالت بكشن و بيان يه بارم اونا نظر بدن ! ولي به علت اين كه نصف وقت اين جانب تو اينترنت با سر و كله زدن با فيلتر مخابرات جمهوري اسلامي مي گذره (‌فكر بد نكنين !‌ واسه سايتاي خبري فيلتر شده زور مي زنم ) اون قد وقت ندارم .

3-     اين وبلاگ رو تبديل به وبلاگ سكسي كنم ! و از خاطرات سكس هاي ارسالي خوانندگان  با فاطمه  و مرضیه و قنبر ! استفاده كنم ! ولي چون عكسم بالاي اين وبلاگه ، اين راه حل هم زياد مثمر ثمر به نظر نمي رسد .

خلاصه بعد از كلي فكر كردن راه حل زير براي افزايش بازديدكنندگان از طريق موتور هاي جستجو به ذهنم رسيد ! احتمالا بازديد كننده هاي وبلاگ من از امروز هي زياد تر و زياد تر خواهند شد ! و خدمت اونايي كه از راه سرچ هاي بدبد به اين جا ميان عرض كنم كه عزيزان !‌ به راه راست هدايت شويد ! به جاي اين كارا برين زن بگيرين و از اين حرفا !

" با سلام خدمت شما . در اين وبلاگ در مورد خاطرات سكسي و داستان سكسي و آموزش سكس به هفتاد و هفت صورت و  همچنين روابط عاشقانه داغ بين دختر خاله و پسر عمه و همچنين عكس هاي  دختران ايراني داغ و دوربين مخفي  و همچنين هر چي كه فكرشو بكنين صحبت نمي كنم !‌ لطفا وقتتون رو تلف نكنين . در ضمن متشكرم كه در گوگل روي لينك من كليك كردين  !!!                                          

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم تیر 1384ساعت 0:15  توسط م . الف . پ  | 

امروز كمدم رو تميز مي كردم . پر بود از خاطرات دبيرستان . دفتر مشقي با چند شعر در حاشيه آن ، عكس دسته جمعي از بچه هاي قديمي ، نوشته هاي قديميم كه تو اون گوشه هاي كمد مونده بودند ، زرد شده بودند ولي هنوز سبزي گذشته رو در لابلاي كلمات داشتند . و يه فلاپي . .. . . اون قدر روش خاك بود كه فكر نمي كردم بشه ازش استفاده كرد . تميزش كردم و گذاشتم تو كامپيوتر . توش دو تا عكس بود ( كه آپ لودش كردم ) . با ديدن اين عكس ها بي اختيار لبخندي رو لبام اومد و موند . خاطره اي سبز كه هيچ وقت در وجودم نمرده بود برگ و شاخه مي داد و دوباره رشد مي كرد . خاطره اولين عشقم ( و تنهاترين و رويايي ترين آن ها ) در 18 سالگي واولين هديه عاشقانه .

اولين بار ، اولين بار

آخرين فرصت ما بود

بهترين جاي ترانه

بهترين جاي صدا بود ( شهيار قنبري)

يادم مياد اون وقتا ( پنج سال پيش) پرينتر رنگي خيلي كم بود. من كلي اين ور و اون ور زدم تا تونستم اينو پرينت بگيرم بعد دو طرفش رو به هم چسبوندم و شد جلد نوار با يه گلچين از ترانه هاي سياوش . كلي حال كردم باش .

ياد اون روزا بخير . روزايي كه رفتن و تموم شدن و ديگه بر نمي گردن . روزايي كه مومن بودم به زيبايي ، نه امروزم كه به هيچ چيزي مسلمان نيستم . امروز . . .  عشقم ، "عشق هايم"  شده اند و ديگر عشق نيستند ، هوسند . من بزرگ شده ام ! ياد گرفته ام و عادت كرده ام كه سراغ خوبي ها را تنها در كتاب ها ، خاطرات و آن چه در عالم واقع "بي معنايند" بايد گرفت . بزرگ شده ام و يك "دودكش" در بين هزاران دودكش ديگر ، ايستاده بر يك كشتي پر از ژن ، كه بي هدف به دور كره اي سوزان مي گردد .

 به ياد اين ترانه مي افتم :

رو مي كنم به آينه

رو به خودم داد مي زنم

ببين چقدر حقير شده

اوج بلند بودنم .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 13:13  توسط م . الف . پ  | 

يكم : چند روزيه برازجونم . داشتم تو خونه مجله هاي چاپ بوشهر يكي دو ماه اخير رو كه نخونده بودم مطالعه مي كردم چشمم افتاد به صفحه اول اتحاد جنوب نشريه مثلا مستقل برازجون ( يعني مستقل از آزادي خواهان ) و تيتر ها و سوتيترهاي اون : محكوميت حمله به دفتر اتحاد جنوب ! واكنش معاون سياسي - امنيتي استان به حمله به دفتر اتحاد جنوب ! درخواست مدير مسوول ( اكبر جون ) از آحاد مردم جهت شركت در تجمع اعتراض آميز و . . . . يه لحظه احتمالات زير به ذهن من خطور كرد :
1- اتحاد جنوب در مقاله اي نظام مقدس جمهوري اسلامي و اصل مترقي اون رو برده زير راديكال و برادران هم يه حالي به نويسنده هاش داده ان .
2- مشخص شده كه مقالات تند و آتشين اين نشريه مسبب اصلي وقايع اخير و شورش ها و ناآرامي ها در ايران بوده و برادران يه حالي به نويسنده هاش داده ان .
3- چمدان دلار سهم اتحاد جنوب در مسير واشينگتن – برازگون كشف شده و در نتيجه طبق موارد بالا يه حالي به بروبچز داده اند .
ولي بعد از اين كه صفحات داخلي رو خوندم متوجه شدم ( يعني حدس زدم ) كه گويا اين نشريه در صفحه حوادث خود از شخصي نام برده و اون آقا هم حساب تحريريه رو گذاشته كف دستشون .
دوم: ولي از اتحاد جنوب بگذريم گويا وبلاگ نويساي بوشهري تو انتخابات تلفات داده اند . افشاگر ! كسي كه پرده از بسياري فعاليت هاي هسته اي و شيميايي جمهوري اسلامي برداشت و ايران را در NPT  رسوا ساخت . كسي كه آخرش ما نفهميديم كدوم وريه و همه رو از پير و جوان و برادر و خودي و غيرخودي و معاند را به سختي افشا كرد . اين خبرنگار جنجالي وبلاگش فيلتر شده ! يعني حذف شده . عزيزم اگه زنده اي و هنوز به جهنم تشريف نبرده اي يه پيغامي چيزي واسه ما بزار . ضمنا پارسي بلاگ از همون لوگوي اولش معلومه كه جاي مطمئني نيست . اگه مي خواي ادامه بدي بيا بلاگ فا پهلوي ما .
سوم : قبل از اين كه به مورد سوم بپردازم بگم كه اين وبلاگي كه الان ميرم سراغش رو شخصا خيلي قبول دارم   چون به هر حال نويسنده اهل گفتگو و منطق هستن و اين خيلي خوبه .
 وبلاگ هاي آپ ديت شده رو مي خوندم . يه سرم رفتيم شكوفه ياس . جلل خالق ! يه شعر در مدح آزادي ! يه لوگو در دفاع از يه خانم به نام نوشي كه احتمالا واسه اعتراض به حجاب اجباري در ايران يا يه چيزي شبيه به اينا بازداشت شده !اي ول ! پس شما علاوه بر سعي و تلاش در جهت جمع آوري توشه مند براي سراي باقي به امور دنيوي هم علاقه مند شده ايد ! ولي يه كم كه جلوتر مي رم ميبينم كه اينم حكايتي از جنس اتحاد جنوبه !!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384ساعت 22:51  توسط م . الف . پ  | 

عجب دو هفته سخت و طاقت فرسایی بود . اول که قرار نبود رای بدیم یا واسه کسی تبلیغ کنیم . ولی بعد سفر دکتر ابراهیم یزدی بود به شیراز و ما دیدیم که معین اون قدرام بی بخار نیست و کلی شبنامه و روز نامه پخش کردیم که هیچ افاقه نکرد . حالا این جاش زیاد سخت نبود . سختیش این جا بود که حالا باید واسه کسی تبلیغ می کردیم که . . . حالا اینم زیاد بد نبود . بدترین فاجعه زمانی اتفاق افتاد که اون آقایی که تحت تعقیب پلیس بین الملل هستن و چه چه که همه می دونیم چیه تا یه ماه دیگه میشه رییس جمهور ایران  به هر حال دو سه روز از شوک این سونامی عظیم و کمی هم ترس از آینده حال هیچ چیزی نداشتم ولی حالا کی بینم که زیاد هم بد نشده . اصولا تنها کسی که می تونه همه رو راضی نگه داره همین احمدی نژاده و بس . چرا ؟ زیرا تمام گروه های زیر را راضی نگه میداره:

بسیجی ها : یه هفت هشت سالی بود که تو کف راه بندون درست کردن و گرفتن دختر پسرا مونده بودن که به آررزوشون می رسن .

تند رو های سوپر رادیکال اسلامی : احتمالا احمدی نژاد کل دنیای اسلام رو متحد می کنه بعد به آمریکا حمله می کنه بعد کل دنیا مسلمون میشن .

فقیر مقیرا : احمدی نژاد تمام کارخونه های دولتی رو میفروشه و با پولشون میره آش نذری درست می کنه میده فقیرا تا نمیرن .

جبهه دمکراسی خواهی و حقوق بشر : اگه اینا پیروز می شدن تمام وقتشون به جر و بحث با شورای نگهبان و مجلس میگذشت ولی حالا وقت دارن که متحد بشن و اگه دفعه بعدی بود و تو انتخابات تونستن شرکت کنن . این بار مثل خاتمی بزدلانه از صحنه کنار نمی رن .

مشروطه خواهان : چون آقای احمدی نژاد یه کم تند رو می باشند و  احتمالا آمریکا به ایران حمله می کنه اونا می تونن شبا واسه خودشون دعا کنن که دوباره برگردن حکومت .

کمونیستا : اقای احمدی نژاد فرموده اند که من اقتصاد اسلامی را اجرا می کنم و چون ما چیزی به اسم اقتصاد اسلامی نداریم احتمالا منظور ایشان نوعی اقتصاد سوسیالیستی می باشد در نتیجه این گروه هم تا حدی راضی خواهند شد .

آمریکا : که احتمالا بهونه خیلی خوبی گیرش اومده که به ایران حمله کنه .

جمهوری اسلامی : که مردم همین جوری میان رای می دن و رژیم هم می تونه تو مجامع بین المللی ادعا کنه که من مشروعیت دارم و از اروپایی ها امتیاز بگیره .

و خلاصه به هر گروه و شخصی که فکر کنید از انتحاب آقای احمدی نژاد راضیه . به شرطی که تا چند سال دیگه زنده بمونه . ولی از شوخی گذشته به نظر من  اگر ما به دمکراسی اعتقاد داریم باید به نتیجه آن احترام بگذاریم . هر چند مطابق سلیقه ما نباشد . پیروزی آقای احمدی نژاد بر ایشان و طرفدارانشان مبارک باد . انشاء الله که ایشان تا آخر به قوائد دمکراسی پایبند بمانند . الهی آمین .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1384ساعت 19:4  توسط م . الف . پ  | 

 

Web statistics ليست وبلاگهای به روز شده