تبليغاتX
مدار صفر
وب نوشت های شخصی و طنز من
اه – سانسور يا به عبارتي خود سانسوري هم بد درديه . واسه سال نو حداقل چهار مطلب جداگونه به طنز نوشتم( البته همش نصفه نيمه ) . درباره تناسب سال خروس با وضعيت جووناي ايروني ، درباره انتخابات رياست جمهوري و رابطه پيروزي هر جناح و كارايي كه قراره هر جناح انجام بده و رابطش با سال خروس ، كمي در باره خود خروس چگونگي جفت يابي وي و كمي تنيجه گيري و آموزش براي خروس هاي ايروني كه چجوري مخ بزنن كه رد خور نداشته باشه . ولي همشون يه جورايي دردسر داشتن . يا طعنه به مقدسات مردم ( مقدسات حكومت ) توش بود . يا به خر شاه يه جورايي گفته شده بود كره خر ! يا زياد صحنه دار بود . به هر حال بي خيال . از مطلب بعد همون " طريق التصوف من الراه الدانشجويي " رو ادامه مي دم . خدا موجودي بدبخت تر و تو سري خور تر از دانشجو نيافريده و هر چي به اين قشر فرهيخته ببندي به كسي برنمي خوره . راستي يادم رفت ، عيد رو به ملت هميشه در صحنه ( صحنه دزدي و دروغ و ريا و . . . ) ايران تبريك مي گم . همچنين به پدر و مادرم و خواهرام . و به وبلاگ نويساي بوشهري . و به همه مردمي كه مي دانند چه مي كنند و نه آن ها كه فقط مي دانند چه مي كنند .
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1383ساعت 22:17  توسط م . الف . پ  | 

اول جوابيه : خدمت آقايي كه "هيچ وقت اسمش را نخواهم دانست" عرض كنم كه عليرضا جان !!!! كه فرموده ايد : "چرا بعضیها منتقد کارهایی هستند که خود با زحمت فراوان دنبال می کنند و حاضر به کناره گیری هم نیستند" اشتباه جنبش دانشجويي اين بود كه در كلاه اصلاح طلبان حكومتي را بر سرشان گذاشتند و نقد اين اصلاح طلبان دروغين ( همه نه ، بعضي از آن ها ) به هيچ وجه نفي جنبش دانشجويي يا جريان دانشجويي نيست . خدمت وارطان هم عرض كنم كه داداش سوتي دادي ! درسته كه اون جلسه اي كه منجر به جدايي چند دانشگاه از طيف علامه و تشكيل طيف شيراز شد ( كه اين مسئله مربوط به نسل قبل از ما مي شد ) در شيراز و در دانشكده ما تشكيل شد ولي طي جلسه اي كه سال قبل گرفتيم جدايي دانشكده هاي دانشگاه شيراز از اقليت و پيوستن دوباره آن را به اكثريت اعلام كرديم و در اين موضوع را به همه جا اعلام كرديم كه لطفا ديگر در نام بردن از طيف اقليت از كلمه شيراز استفاده نكنيد و در حال حاضر انجمن اسلامي دانشگاه شيراز در طيف مدرن علامه قرار دارد و فكر كنم از سه يا پنج حق راي در انتخابات برخوردار است . و دوم خانه وبلاگ نويسان جنوب : بسيار خوش گذشت . دوستاني رو كه از دور كم و بيش مي شناختم از نزديك ديدم . حسين زيارتي كه همون قيافه بسيجي رو داشت كه انتظار داشتم اما با لبخندي بر لب . ابوذر صغيري كه اصلا صغير نبود و بسيار تنومند بيد ! عليرضا يزدان پناه كه اصلا فكر نمي كردم اي شكلي باشه ( احتمالا در آينده مي شه صغيري!) . فريد يوسفي رو ديدم تا اون جا كه تو اون وقت كم شناختمش بسيار ايده آل گرا و پر حرارت و پر انرژي . مژده غضنفري ، مونا صادقي ، عماد ( كه باحال بيد ) ، فرخ كه اميدوارم وقتي آپ ديت مي كنن تو بلاگ رولينگ هم ثبت كنند ، و يه مشت عاشق و عاشق و عاشق دل سوخته و از اين حرفها هم ديديم . دو نفر هم دلم مي خواست ببينم كه نشد اول نويسنده شكوفه ياس كه گويا در جلسه نبودند و دوم افشاگر كه اون فكر كنم بود ولي گفت كه وبلاگ نمي نويسم ( غافل از اين كه چشمان تيز بين بنده همه جا رو زير نظر دارند ) . جاي وبلاگ نويسان خارج از كشور هم سبز بود ، به خصوص رويو و محمد . در حاشيه : لطفا به سوال هاي زير جواب بدهيد : 1- چرا فريد يوسفي در انتخابات شوراي مركزي قبول نشد ؟ 2- چرا عليرضا يزدان پناه در اتخابات شوراي مركزي قبول نشد ؟ 3- چرا حسين زيارتي انصراف داد ؟ 4- چرا من تو انتخابات بازرس اول شدم ؟ 5- چرا ابوذر صغيري اين قدر چاق است ؟ جواب ها : 1- چون گفت اگه انتخاب نشم هم بچه ها رو مي برم اردو ( البته احتمالا اگه برنده مي شد از جيب خود هزينه اين امر خير را مي پرداختند ) 2- چون من بهش گفتم مي توني يه برنامه اي بنويسي كه اگه كسي اومد تو وبلاگم بي نظر رفت بيرون كامپيوترش منفجر بشه ؟ گفت نه ! 3- چون بنا بر اخبار رسيده قراره كليه اعضاي شوراي مركزي را به جرم تجمع بيش از سه نفر دستگير كنند 4- تا كور شه چشم حسود 5- اونم تا كور شه چشم حسود . خلاصه جلسه : آقا ما اومديم تو ديديم يكي اون بالا سعي مي كنه يه جوري لهجه بوشهري شو مخفي كنه و بدون لهجه و تپق اساس نامه انجمن رو بخونه . اولشم آقاي زيارتي رو ديديم كه با لبخند معني داري به ما سلام مي كنه ما هم تو دلمون بهش گفتيم آفرين خيلي تيزي ! بعد يه كم كه گذشت كم كم بچه ها رو شناختيم و همه با حال بودند به خصوص فرخ و عماد . خلاصه جلسه راي گيري شروع شد ابتداي جلسه آقاي يوسفي با سخنراني غرايشان كه بخش اردويش بسيار به دل نشست همه رقبا را مات كرد . منتها به علت تقلب آشكار زيارتي و در حالي تمامي تريبون هاي مزدور قلم به دست به حقانيت وي اعتراف داشتند اتل متل شد . يوسفي ابتداي راي گيري : نشسته با آرامشي روحاني و لبخندي و سيگار برگي بر لب . يوسفي در وسط راي گيري : در حال زدن ريتم چهار چهار اسلو بر روي ميز . يوسفي در انتهاي راي گيري : دكتر هاي اورژانس از حال وي اظهار رضايت كرده اند ، احتمالا طي دو روز آينده از بيمارستان مرخص مي شود !! والبته عليرضا يزدان پناه كه وي هم به علت توطئه مشترك زيارتي و خودش اتل متل هم نشد . من كه در زمان راي گيري كنارش نشسته بودم كاملا در جريان فشاري كه بر دوش وي بود قرار داشتم از اول راي گيري براي كاهش فشار يه ملودي رو با دهن بسته و از گلو با صداي آروم طوري كه من نفهمم تكرار مي كرد ! خلاصه ما اول از ذوق و استعداد شكوفا نشده موسيقي وي بسيار لذت برديم ولي بعد كه ملودي تكراري شد هر چي دنبال دكمه نكست گشتيم پيدا نكرديم و مجبور شديم تا آخر اون تيكه دو نتي رو تحمل كنيم ! نتيجه : براي كشور هاي جهان سومي مثل ما دمكراسي اصلا چيز خوبي نيست . نكته : اين كه من يه كم با اين دو عزيز شوخي كردم به خاطر اين بود كه به وبلاگ هاشون سر مي زنم و از وبلاگشون خوشم مياد . اگه يه وقت ديدن كه خوششون نيومد واسم پيغام بذارن تا سريعا پاكشون كنم .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1383ساعت 0:18  توسط م . الف . پ  | 

شانس كه نباشه اين جوري ميشه ! رفته بوديم خبر مرگمون واسه مغازه خريد كنيم . پامون رو كه شيراز گذاشتيم ديديم كه ب . . . له روز جهاني نسوان عزيزه و انجمن اسلامي دانشگاه هم كه ما متاسفانه عضو شوراي مركزيش هستيم  ( يعني بوديم ) سرش درد مي كنه واسه اين كه يه مراسمي بگيره كه توش دو تا آدم بيان و دو تا فحش به نمي دونم كي بدن . خلاصه دست ما تو حنا گير كرد و ما هم كه چقدر به جنس لطيف علاقه داريم مجبور شديم دو روز شبانه روز جون بكنيم تا "ترانه آزادي" كه بنده سردبيرش هستم و ويژه نامه روز جهاني زن ( كه اونو هم به سفارش كانون زنان پارس چاپ كردند بچه ها ) از پرده بيرون افتند ! ( آدرس اينترنتي شون رو بعدا مي ذارم برين بيبينين ) . ولي مراسم ديگه خیلی با حال بود : سالن بزرگي رو در نظر بگيرين پر از صندلي خالي كه در بعضي گوشه هاي اون چند تا آدم بيكار ( دانشجويان آگاه ) نشستن و دارن خميازه مي كشن و خانم راكعي ( نماينده سابق مجلس ) كه دارن اون بالا گل واژه تلاوت مي كنن . ( تا كور شه هر كي نمي تونه جوانان آزادي خواه اين مملكت رو ببينه!! ) خداوكيلي من كه هر چي زور زدم نتونستم بفهمم هدف خانم راكعي از اين همه بلوف و دروغ گفتن چيه ؟ شايد ايشون هم قصد كانديد شدن در اتنخابات رياست جمهوري رو دارن . ( ياد ممد بلوف بخير ) مثلا در فرازي از بياناتشون فرمودند : من از دست مردم آزادي خواه ايران گله مندم كه چرا زماني كه ما در مجلس بوديم از ما حمايت نكردند . ما همه وجودمون رو براي اصلاحات گذاشتيم ولي زماني كه از مجلس بيرون آمديم ما را متهم به كم كاري و مدارا كردند .

سوال جدي : البته شما بسيار ايثارگريد و حتي زماني كه رد صلاحيت شدين و كم كم بايد از مجلس خداحافظي مي كردين تحصن هم كردين ! ولي مي تونم بپرسم زماني كه . . . . زماني كه . . . زماني كه . . . ( جا خالي ها رو به علت اين كه عكسم بالاي اين صفحه است پر نمي كنم خودتون پرش كنين) شما كدوم گوري تشريف داشتين و تمام وجودتون ! رو صرف كدوم اصلاحات مي كردين ؟

مراسم نكات گفتني زياد داشت كه حال ندارم بنويسم . اميدوارم كه دفعه بعدي كه ميام شيراز انجمن اسلامي ( تحكيم وحشت )  منفجر شده باشه . آخه آدم چقد بايد واسه كاري كه اعتقادي به اصالت و فايده اش نداره كار كنه؟ ( شوخي نمي كنم . به قول نمي دونم كي : خلايق هر چي لايق ! به زور كه نمي شه تو كله اين مردم چيز ميز فرو كرد )

خريدم واسه مغازه كردم خدا بخواد هفته آينده افتتاح مي كنيم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1383ساعت 23:30  توسط م . الف . پ  | 

اين دل گرفتن ها هم احتمالا يه جور بيماري ويروسيه ! اگه دقت كرده باشين يه وقت هايي كه دلتون گرفته انگار دل دنيا گرفته . امروز هم از اون روزهاست . همه جا عطر زرد پاييز رو ميده  ، وبلاگ هاي بلاگر هاي بوشهري رو هم كه مرور مي كردم ( اونايي كه تو اين دو سه روز آپ ديت كرده بودند ) تقريبا همشون غمگين نوشته بودن .  احتمالا اين دو سه روز دل دنيا گرفته !

 شعر : ببار اي ابر . . . . ببار اي ابر سنگين بر مزارم . . . .

ولي زياد غصه نخورين كه غصه موجب نقصان عقل و كاستي قلب مي گردد .   جاش قسمت چهارم طريق التصوف من النمي دونم چي چي رو بخونين و بي خيال !

 

اميدوارم از زير دست و پاي سر آنگول عزيزتون به سلامت بيرون اومده باشين ، اگه اين مرحله رو پشت سر گذاشتين بقيش آسون تره ولي به هر حال بهتره كه آبجكت هاي و سابجكت هاي دانشگاه رو هم بشناسين . از اساتيد عزيز شروع مي كنيم :

استاد :

تعريف : موجودي دو پا و بي مغز . جزو منفور ترين اشياء دانشگاه به حساب مي آيد . عقده اي . احتمالا در زمان دانشجويي جزو خربزن هاي كلاس بوده  . ( البته چون ما استاد خوب هم داريم و بالاخره گذر پوست به دباغي ميفته و كوه به كوه نمي رسه ، آدم به آدم ميرسه ،  ديگه بد اين موجودات نازنين رو نمي گم . خودتون اومدين ، مي فهمين !)

تقسيم بندي : اين موجودات به چهار رسته اصلي تقسيم ميشوند : 1- اساتيدي كه خوب درس مي دن و سخت امتحان مي گيرن ، دردسر اين استاد ها زياده چون بايد هميشه سر وقت بري كلاس ، درس بخوني ، نمره هم كمك نمي كنن  2- اساتيدي كه خوب درس مي دن و گلابي امتحان ميگيرن ، كه البته تقريبا نسل اين گونه منقرض شده و من كه مشاهده نكردم . 3- اساتيدي كه گلابي درس مي دن و افتضاح امتحان مي گيرن ، معلوم نيست مدركشونو از كدوم قبرستوني گرفتن كه جز اون جزوه اي كه دستشونه هيچ چيز ديگه اي بلد نيستند و به اين دليل سعي ميكنن اون قدر كلاسشون خشك باشه كه كسي جرات سوال پرسيدن نداشته باشه .  معمولا يه كتاب مربوط به عصر حجر هم يه جايي قايم كردن و سوالاي امتحان رو كه به عقل جن هم نمي رسه از اون در ميارن 4- اساتيدي كه گلابي درس مي دن گلابي هم امتحان ميگيرن . عشق من ! سعي كنين تا اون جا كه ممكنه با اين عزيزان كلاس بگيرين كه دانشگاه محل گرفتن نمره و پاس كزدن است و لاغير .

قصه : شما چهار ماه طاقت فرساي ترم را به شدت مشغول بوده ايد . مشغول متر كردن خيابان هاي اطراف دانشگاه . برگزاري مراسمات فرهنگي و انواع اردو هاي زيارتي سياحتي با قشر مونث دانشجو  و ساير فعاليت هاي دانشجويي . ولي بالاخره زمان امتحانا رسيده و حالا وقتشه كه استاد جواب محبت ها و متلك هايي كه سر كلاس بش مينداختين رو بده . شما هم كه احتمالا تا حالا فقط جلد كتاب را در دست يكي از هم ترمي هاي خرخونتون ( استاد آينده ) ديده ايد و نميدونين موضوع سر چيه . اما بنا بر ضرب المثل شب دراز است و قلندر بيدار تا ساعت 12 شب قبل از امتحان هم فعاليت هاي دانشجويي خود را ادامه داده ايد . ساعت 12 كتاب را با هزار دردسر از يه جايي تهيه مي كنين و شروع مي كنين خر زدن و تا صبح به زور [….]   خر ميزنين و خر مي زنين . اما چه حاصل كه استاد عزيز از همه جا سوال مي ده الا اون جايي كه خودش درس داده يا احتمال مي ده شما اون جا رو مي خونين ! به هر حال شما  درس رو ميفتين ولي نا اميد نشين كه دوايي كه من بهتون مي دم بر هر سر كچلي دواست ! راه حل ها :1- به نزديك ترين امام زاده رفته و خود را به آن قفل كنيد . 2-سريع تغيير جنسيت بدهيد ( براي توضيحات بيشتر به www.miceljaskon.com  مراجعه كنيد ) بعد يه كم به خودتون به خودتون برسين و برين پهلو استاد بقيهش حلله ( شما تا حالا ديدين دختري تو دانشگاه درسي بيفته ؟ من كه نديدم مگه اين كه نمرش خيلي پايين وضايع باشه ) 3-  اين ديگه به توانايي شما در . . . بر مي گرده تا مي تونين . . . استاد رو بكنين . هر دروغي و راستي هم كه تونستين قاتيش كنين . شماره تلفن استاد رو پيدا كنين ببينين كي باش دوسته و . . .  شايد كه موثر افتد . نگران هيچ چي نباشين به بقيه هم بگين كه مثه يه مرد رفتم تو اتاق و تا شمشير ضامن دارم رو كشيدم استاد 10 رو داد . هيچ كي واسه دروغاتون كنتور نميندازه .  

بعد التحرير : خوب از آب در نيومد نه ؟ آخه حسش نيست . بي خيال .

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1383ساعت 20:35  توسط م . الف . پ  | 

تا اون جا واستون گفتم كه شما رسيدين به دانشگاه ، محل تحصيل علم و مهد تمدن ! مامان بابا هم بعد از كلي سينه زني و عزا داري و گرفتن انواع قول هاي مختلف علي آباد كتول شمالي رو به مقصد برازجون ترك ميكنن .

 شما يه دوست هم پيدا كردين به اسم رضا . كه مثل خودتون انگار كه اومده دبيرستان : ريش و سبيل كه تازه جوونه زده . لباس هاي عيد پيش ! لهجه شيرين خرم آبادي ! و خلاصه از هفت فرسخي داد مي زنه كه شما آنگولين ( آنگول واژه ايست ايراني كه ما در دانشگاهمون به دانشجويان صفري ( يعني ترم يكي) مي گفتيم ) . دم در خوابگاه چند سرآنگول با قيافه اي خندان و شاد و بشاش به استقبال شما مي آيند . و شما را به اتاقتان راهنمايي مي كنند . ولي گول نخوريد ! سخت ترين قسمت كار همين جاست . احتمالا دو شب اول سخت ترين روزهاي زندگي شما خواهد بود :

1-     چون معمولا زندگي با تعداد كمتر دلپذير تر مينمايد ، هم اتاقي سرآنگول شما تمايل چنداني به ديدن قيافه لبريز از اشتياق شما نشان نمي دهد . بنابر اين ممكن است فردا صبح كه از خواب بلند مي شويد ، سرتان را كمي آن ورتر كنار بالشت مشاهده نماييد . يا ممكن شما را براي نيم ساعت از سقف آويزان كنند ( چرا كه به هر حال دانشجويان قديمي از ساعت ها درس خواندن خسته شده اند و احتياج به كمي تفريح دارند !) به هر حال شما به تونل وحشت وارد شده ايد . آماده هر گونه حادثه اي باشيد كه ترم بالايي ها براي دك كردن شما ترتيب مي دهند .
اگر از شانس بد شما به اتاق من مي آمديد اين وقايع در انتظار شما بود : شب اول تمام دوستان دانشجو و غير دانشجو اتاق من دعوتند تا شما فكر كنين كه اتاق هميشه اين قدر شلوغه . و تا ساعت 3 نصفه شب مشغوليم !! شما هم كه حسابي خوابتون مياد ولي نه جا هست كه بخوابين و نه سر و صدا ميذاره . احتمالا سر يه قضيه ساختگي دعوامون هم ميشه و من شما رو بيرون ميندازم كه تا صبح از هواي دلپذير چمن اطراف خوابگاه لذت ببريد ! معمولا شما همون فردا اتاقتون رو عوض مي كنيد ولي اگرنكردين فردا ماجراهاي جذاب ديگري در انتظار شما خواهد بود ! ( متاسفانه من ديگر در اتاق نيستم ولي اين وظيفه خطير رو به آنگول سابقم كه حالا ماشالله واسه خودش مردي شده !! سپرده ام و مي دونم كه اون خوب از پس انتقال تجربياتش به نسل هاي بعدي بر مياد !)

2-        ممكن است تمام هم اتاقي هاتون آنگول باشن . ( در اين حالت شما در ابتدا روزهاي بهتري را سپري ميكنيد ولي احتمالا خيلي دير از حالت آنگولي وصفري بيرون مياين و اين خيلي بده . جدا توصيه مي كنم كه سعي كنين حداقل يه هم اتاقي ترم بالايي داشته باشين كه مي تونه به شما كمك كنه دانشگاه رو سريع تر بشناسين ) . به هر حال منتظر وقايع زير باشيد ( كه همه توسط ترم بالايي ها براي اين كه حوصلتون سر نره ترتيب داده ميشه ) :

1-     ساعت يازده شب يكي در اتاقتون رو ميزنه و مي گه وقت خاموشيه لامپا خاموش . و يه ده دقيقه اي هم پشت در اتاقتون كشيك مي ده كه يه وقت لامپا روشن نشن .

2-     ساعت سه نصفه شب سه چهار نفر با قيافه اي جا افتاده و ريشو در اتاقتون رو ميزنن و بعد از اين كه شما رو حسابي از خواب بيدار كردن مي گن : برادرا پاشين نماز واجب الانجولين بخونيم !! شما هم كه به آينده شغلي خود بسيار اهميت مي دهيد . سريع پا ميشين و مي رين نماز خونه . در نماز خانه تازه متوجه مي شين كه چقدر در باره ظاهر افراد بد قضاوت كرده بودين چرا كه افرادي كه تا حالا فكر بد دربارشون مي كردين با قيافه هاي عجق وجق و مو بلند و متالي و . .. در حالي كه از سر اشتياق هر از گاهي لبخند مينند و تو گوش بغل دستي پچپچ مي كنن رو اون جا مي بينين . خلاصه شما و ساير صفري ها بيست ركعت نماز واجب الانجولين ميخونين و خواب آلود بر مي گردين به رخت خواب!
پشت پرده : شخصي به طور مخفيانه از شما فيلم ميگيرد و بعدها كلي بقيه بابت اين كارتون به شما خواهند خنديد و شما چقدر افسوس خواهيد خورد كه گول سرآنگولاتون رو خوردين .
نكته : زماني كه ما دانشگاه قبول شديم از اين مراسم خبري نبود . چرا كه سال قبل يكي از صفري ها شكايت كرده بود و پس از معرفي چند ده نفر عاملين اين جنايت به كميته انضباطي ( كه البته كميته انضباطي زماني كاري مي كنه كه متهم يه نفر باشه !) ديگر اين مراسم در خوابگاه اجرا نشد ولي ما كه اومديم فيلم هاي دو سه سال اين مراسم موجود بود كه ديديم و كلي خنديديم !

3-      احتمالا صبح كه از خواب مي شين متوجه مي شويد كه هر چي شب پيش در يخچال گذاشته بوديد ناپديد شده است و اين روند تا آن جا ادامه مي يابد كه شما ياد بگيرين هيچ آدم عاقلي چيزي تو يخچال نمي ذاره !

4-     فردا صبح كه از خواب بيدار ميشويد بر تابلوي اعلانات خوابگاه خود برگه اي را مشاهده مي كنيد كه در آن از ترم يكي هاي عزيز تقاضا شده  مبلغ چهل هزار ريال بابت هزينه شارژ خوابگاه به اتاق فلان آقاي فلان تحويل بدهيد . شما هم بلافاصله اين كار را ميكنيد . احتمالا تا آخر روز آن قدر پول جمع مي شود كه  تمام ترم بالايي هاي شما دلي از عزاي پيتزاي شما در بياورند .  

 
مراسمات و سورپريز هايي كه براي خير مقدم گويي به شما از سوي برادران ترم بالايي تدارك ديده شده بسيار است . اما من تنها به ذكر گوشه اي از آن بسنده كردم . و از ذكر بقيه آن ها به دليل حجيم شدن اين نوشتار و همچنين مسايل منكراتي خود داري مي كنم .

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1383ساعت 11:32  توسط م . الف . پ  | 

-------------------------

اصلا فكرشو نمي كردم اين قدر راه اندازي مغازه كار سختي باشه . اون قدر ريزه كاري و مشكلات پيش بيني نشده سر رام اومده كه حد نداره . احتمالا هفته آينده برمي گردم شيراز ، واسه چاپ نشريه ، ديدن يكي دو تا از دوستام و خريد واسه مغازه . تهران هم نرفتم دعامم تو چاه ننداختم . ولي حتما درسته ديگه ! ما كه قبولش داريم .

--------------------------

 

طريق التصوف من راه الدانشجويي " اند" لوازمهو – قسمت دوم

اميدوارم كه نصايح اين بنده حقير را مو به مو اجرا كرده باشيد ( البته ميدونم كه فكر كردين كه من دارم شوخي مي كنم و هيچ كدوم از اونا رو اجرا نكردين !)

خوب ، وقت ثبت نام رسيده و شما به انضمام مامان و بابا و عمه و خاله و عمو و ساير ايل و قبيله راهي علي آباد كتول شمالي هستيد براي ثبت نام . تا حالا هم كه پاتونو از برازجون بيرون نذاشتين و كلي كلاس ميذارين كه علي آباد مخصوصا نواحي شمالي اون  خيلي سرسبزه و چيزاي قشنگ مشنگ خيلي داره . ايلو و طايفه هم كه ول كن معامله نيستن و هي صحبت سر دختر ننه اصغر و دختر حاج اصغر برازگونيه كه مثه يه تيكه ماهن و سر به زيرن و از اين حرفا و تا دلتم بخواد بد دختراي كتول رو مي گن كه . . .

ولي شما كه اصلا تو اين باغا نيستين ! يه دفتر واسه خودتون ساختين و برنامه هر روزتون رو دقيق و حسابي تقسيم كردين . 5 ساعت واسه خواب – يه ساعت واسه غذا – يه ساعت واسه رست روم – يه ساعت هم واسه نماز سر وقت ( سر قولتون هستين ) -7 ساعت هم حداكثر ميرين سركلاس و نه ساعت هم مي مونه واسه درس خوندن . تو روياهاتون شما از مديران عمده كشور شده ايند كه چپ و راست اين ور و اون ور شرفياب ميشين و درباره چگونگي تخم گذاري مرغ ها و تاثير آن بر مديريت كلان كشور سخنراني ميكنيد . و ملت هم كف اندر دهان كه اين آقا چطور اين همه گل واژه پشت سر هم رديف ميكنه ، دارن به شما نگاه مي كنن .

خلاصه هر كي تو روياي خودشه : مامان تو فكر اين كه دختر حاج اصغر برازگوني رو واسه پسر گلش گرفته و تو عروسي داره كل ميزنه . بابا تو فكر اين كه پهلو رفقاش فيس مي ده كه : درسته كه خوم هيچ ملي نواويدم منتها اي بچيكو ري مو رفته كه اي همه و درسلش مي رسه و رشته خو خولم قول واويده ! دختر خاله هم تو فكر اين كه مگه اون چي از دختر حاجي كم داره ؟ و تو خيالاش خودشو ميبينه و شما رو . شما هم كه در حال شرفياب شدن هستين !! و پيكان قراضه هم در حال فرت و فرت كردن  و بالاخره بعد از ده دوازده ساعت به علي آباد ميرسين . . .     ( اين قصه ادامه دارد )

------

داشتم آپ ديت مي كردم كه مطلع شدم دوستي از نوشته امام زمان برداشت نادرستي كرده اند . گفتم از همين جا اعلام كنم كه من اصلا قصد توهین به کسی را نداشتم و از همین جا از همه معذرت می خواهم .

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:36  توسط م . الف . پ  | 

در راستاي اين كه ما در حال فارغ شدن مي باشيم از تحصيل (ما كه نمي خوايم اين سنگر مقدس رو رها كنيم ، دارن فارغ التحصيلمون مي كنن ! ) ،  لازم الوجوب شد كه تجارب ارزنده خود را من باب چگونگي تحصيل در دانشگاه ، در اختيار شما تشنگاه راه تصوف و عرفان دانشجويي قرار دهم :

قبل از ورود به دانشگاه :

1-    دو سه روز بيشتر به اعلام نتايج نمانده و شما پس از چند بار تجربه كنكور ناموفق در دانشگاه تهديد مي كنيد كه در صورت ناكامي مجدد در اعتراض به فساد فراگير در سازمان سنجش وانسداد سياسي موجود در كشور خودكشي مي كنيد . ننتون  هم از همين حالا مشغول مقدمه چيني براي اعلام نتايج است و هر روز دو سه وعده مراسم سخنراني دارين كه : عزيزم ، به نظر من بهتره اصلا كنكور قبول نشي . چيه دانشگاه ؟ مي ري تو معتاد مياي بيرون ! تازه اون موقع ديگه كار كه نيست . از همين حالا بچسب به كار . تازه به نظر من اگه سال ديگه كنكور بدي حتما قبول ميشي چون تو ديگه هر جور تجربه اي كه لازم بوده واسه كنكور به دست اوردي ! . . . .

2-     معلوم نيست كامپيوترهاي سازمان سنجش قاطي كرده ان يا قسم اين كه اگه كنكور قبول بشي ديگه كلي مسلمون ميشي و همه نمازات رو مي خوني موثر افتاده ولي به هر حال شما در رشته "فلسفه قدقد كردن مرغ ها پس از تخم گذاري و تاثير آن در مديريت كلان كشور " در دانشگاه علي آباد كتول شمالي قبول شده ايد . تبريك ميگم !    شما آينده درخشاني پيش رو داريد! ولي بهتر است كمي خود را براي دانشگاه آماده كنيد :1- اگه مي خواين تو دانشگاه بهتون نگن عقب افتاده و شهرستاني هستين ، اين بند از نون شب هم واجب تره . برين اون بازيه كه 52 تا برگ داره و من به علت اين كه با اسم حقيقي مي نويسم نمي تونم اسمشو بگم ( و تو عمرمم نه ديده ام و نه بازي كرده ام !) رو ياد بگيرين . حداقل اگه حكم و شلم خيلي سخت به نظر مياد جمع يازده رو ياد بگيرين . 2- بعضي وقت ها كه كسي خونه نيست يه نخ سيگار بخرين و كم كم بكنين تو تا گلوتون راه بيفته و تو دانشگاه اولين سيگار رو كه كشيدين دو ساعت به سرفه نيفتين . 3- تريپ دانشجويي خودتون رو انتخاب كنين ( اين قسمت هم مهمه ) ، لباس و شلوار نو بخرين .  بهتره شلوار تا حد ممكن چسبون باشه كه همه جاتون قابل حدس و پيدا باشه . پيرهن هم زياد فرقي نمي كنه ولي سعي كنيد يه رنگ و شكلي انتخاب كنين كه تا حالا هيچ بني بشري به چشم نديده . تريپ ريش هم مهمه : سه تيغه واسه بچه درسخونا ، پروفسوري واسه روشنفكرا ، ريش بزي واسه عربا و مايه دارا ، سيبيل كلفت واسه ]. . .[ ، پشمالو واسه بسيجي ها و خط باريك روي چونه و بقيه مدل هاي عجق وجق واسه اونا كه به جنس مخالف علاقه زيادي دارن ! ( البته مدل هاي نادر تري هم تو دانشگاه مي بينين مثل متال بازها با ريش روي چونه دراز و پر پشت ، هيپي ها ، طرفداران پينك فلويد – با موي بلند و سيبيل – و غيره كه چون شما تا حالا اسم اين چيزا هم به گوشتون نخورده بهتره واسه شروع از اين مدل ها صرف نظر كنين !) . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1383ساعت 11:15  توسط م . الف . پ  | 

سلام - بد زمونه ای شده . هر کی با . . . اش قهر می کنه یا می ره شرکت کامپیوتری میزنه یا میاد تو کار وبلاگ ! ما هم گفتیم یه کار قهرمانانه بکنیم و بزنیم تو هر دو تا کار !
از شوخی هم یه کم بگذیریم بد نیست آدم یه جای دیگه هم داشته باشه که بتونه علاوه بر اون جای دیگه حرف های از جنس دیگش رو بزنه .
به هر حال ما هم مثل بقیه وبلاگ نویسان عالم برای ارتقاء و خدمات بهتر و از این حرف ها محتاج نظرات شما هستیم . جون هر کی دوست دارین اگه اومدین پیغامی چیزی بذارین . انشاء الله خیر ببینین . بای بای تا بعد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1383ساعت 11:12  توسط م . الف . پ  | 

 

Web statistics ليست وبلاگهای به روز شده